خرید بک لینک

بله ما ملت ثروتمندی هستیم! / فاطمه محسن زاده ای گرو کرده زبان را به دروغ!برده بهتان ز کلام تو فروغ! این نه شایسته هر دیدهورستکه زبانت دگر و دل دگرست «جامی»واژهها در یک زبان متولد میشوند، بار عاطفی مختلفی به خود میگیرند، میتوان از آنها بوی مرگ را استشمام کرد یا عطر زندگی! آنها که به گفته یکی از نویسندگان: «نمادهای حیاتند» گاه با تمام اقشار مردم زندگی میکنند و گاهی فقط با گروهی خاص. برخی جاودانه میشوند، برخی میمیرند و برخی میمانند، اما به ذهن تاریخی یک ملت سپرده میشوند. گاه تجملاتیاند و پرطمطراق و گاه بیپیرایه و... در صورت تمایل ادامه ی مطلب را اینجا بخوانید : http://old.shahrvand-newspaper.ir/default/page.aspx?d=19&m=03&y=93&dn=1&no=53&pid=27809 نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۱/۱۵ساعت توسط فاطمه محسن زاده| | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 18:31

صدایشان را می شنوم، امّا تصویرشان را ندارم. دختربچّه ی همسایه است...کلاس اول را تمام کرده. ـ آهای زنبورا! صدای منو می شنوید؟ می شه اجازه بدید ما چند دونه انجیر بکنیم؟ این همان درخت انجیر باغچه ای کوچکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:49

گويا پدر با موتور بوده كه تصادف مي كند و فوت مي شود. از زن مي پرسم پسر سه ساله شان از ميان اسباب بازي ها كدام را بيشتر دوست دارد. مي گويد:"موتور"!

فاطمه محسن زاده

@shahrzadekavir

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۶/۰۹/۱۲ساعت توسط فاطمه محسن زاده| |

برچسب: نویسنده: کامیار اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 6:28

https://telegram.me/shahrzadekavir به جان عزیزانتان این قدر هی نگویید همه دروغگو هستند، همه بی مرام اند، همه اگر دستشان برسد، کلاه می گذارند سر آدم...دزد هستند...هیز هستند...همه همین هستند و ... .این " همه همین هستند " ها، آگاهانه و ناآگاهانه، قبح بسیاری چیزها را در ذهنمان می شکنند و کم کم برایمان مجوّز می شوند...تا بیاییم به خودمان بجنبیم، ناخودآگاه خودمان هم همان ها شده ایم! به جان عزیزانتان این قدر هی نگویید... . تو مگو همه به جنگ اند و ز صلح من چه آید / تو یکی نهای، هزاری، تو چراغ خود برافروزکه یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر /که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز **مولانا ( فاطمه محسن زاده )#یادداشت نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۶/۰۹/۱۲ساعت توسط فاطمه محسن زاده| |ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 6:28

آدم هایی هستند دور...فاصله ی جغرافیایی اینجا منظورم است، امّا توی ذهنت چند سطری زیبا نوشته اند...ننوشته اند...حک کرده اند که با تو بماند. " عارف رمضانی " یکی از آن کم نظیرهای ماندگار بود برایم.آدم هایی هستند توی زندگی مان که اصلاً شاید نبینیمشان. شاید مثلاً از طریق دوستی دنبال کسی می گردی اهل فن و صاحب نظر که داستانت را با صبر و حوصله بخواند و نقد و نظرش را بگوید بی هیچ تعارفی و برسی به عارف، عارفی که در زمینه ی ادبیّات با هیچ کس شوخی نداشت... .عاشق ادبیّات بود و فلسفه...اینها مهم نیست که عاشق زندگی بود. می گفت : " آدم هایی در زندگی موفقترند که بازی های بیشتری برای خودشان طراحی می کنند "( یعنی که اهل مطالعه اند...اهل تحصیل و یادگیری...کار و فعالیت و...و...) . می گفت: " آدم توی چاه هم گیر افتاد باید راهی پیدا کند " ( فریاد بزند کمک بطلبد؛ هرچند ندیدم خیلی راحت از دردها بگوید...چنگ بیندازد خودش را بکشد بالا...نشد با ناخن هم شده دیوار را هی خراش بدهد و بدهد تا... ) . و خب! حرف هایش حرف نبود که در عمل هم همین طور بود خودش. می خواستم دو شعر از عارف را بگذارم اینجا. ابتدا از همسر محترمش اجازه گرفتم و داشتم فکر می کردم چند کلمه ای هم از خود عارف بنویسم...چه بنویسم و ننویسم که پاسخ همسرش ناخودآگاه بغض شد، نشست توی چشمهایم و ... .نوشته بودند : " باعث خرسندی عارف خواهد بود حتماً " . دلتنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 6:28

رنگ های بنفش و آبی ناز شگفت انگیزهای کودکی ام بودند، مثل حالا که مثلاً می روم کتاب فروشی و می پرسم:«این روزها کتابی چاپ شده است که آدم را شگفت زده کند؟» و کتاب فروش می گوید:«نه! من هم چیزی ندیده ام».زنبق های بنفش شگفت زده ام می کردند. همیشه به نظرم خیلی خیلی خاص و فاخر می آمدند. از آنها که تعدادشان خیلی خیلی کم است. همه جا هم نمی روند! باورتان می شود بچّگی هایم عاشق بنفشه ها شده بودم؟ این گل های کوچک که با ناز اینجا و آنجای خاک باغچه نشسته بودند، خیلی نجیب، متین و بسیار زیبا... . چشم هم داشتند. مرا هم می دیدند! و من می نشستم و طولانی خیره می شدم به چشم هایشان و توی دلم خوشحال بودم که مرا می بینند!نیلوفرهای پیچ(پیچک نیلوفر) که با هر بیداری صبحگاهی و بعد خواب و جمع شدنشان، زبان خاصّ خودشان را داشتند و بعدها در نوجوانی ام، بذرشان را می گرفتم و با علاقه برایشان تکیه گاهی چوبی می گذاشتم تا دورش بپیچند و من توی دلم خوشحال بشوم؛ آن هم با رنگی به قول فرهنگ دهخدا«آبی سخت مطبوع یا سرخ کم رنگ و لطیف، در نهایت صفا و طراوت...». و روشن است که بازهمان رنگ آبی سخت مطبوعش را بیشتر از آن سرخی لطیف دوست داشتم، درست مثل داوودی های کوچک بنفش که یک جور زیبایی خالص داشتند. زیبایی خالص از آن حرف هاست... .آن وقتها گل و گیاهان در ذات خودشان گل بودند و زیبا. اصلاً قیمتشان مهم نبود که داشتنشان کلاس داشته باشدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 6:28

چند شب پیش خواب می دیدم که خوابم! ناگهان بیدار شدم و از خودم پرسیدم:« پدر کجاست »؟! سراسیمه توی اتاق این طرف و آن طرف دویدم در همان حال بین خواب و بیداری! از خودم پرسیدم :« یعنی کجا رفته »؟! صدایش زدم. کمی هوشیارتر که شدم، دیدم به جای دیوار روبه رو، یک شیشه است. رفتم پشت شیشه. خودم را چسباندم به شیشه و با دقّت نگاه کردم. آن سوی اتاق در جهت معکوس تختِ اتاقم، تختی بود و پدراحتِ راحت خوابیده بود. وساادامه مطلب

برچسب: رؤیا, نویسنده: کامیار اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 12:08


هنگام رفتن از مکه به سمت عراق فرمود: «حقّا که بردباری زیور جان است. وفای به عهد، جوانمردی است؛( پیوند با خدا و اولیا ) وسیله ی خوشحالی؛ خود برتربینی گزافه پنداری؛ شتاب ورزی بی خردی است و بی خردی، ناتوانی؛ زیاده روی، گرداب نابودی؛ همنشینی پست همّتان، شر و همنشینی تبهکاران شک آور است. »

(گروه حدیث پژوهشکده ی باقرالعلوم، چاپ ششم، نشر معروف و مشرقین،قم: 1381ش،ص 370 )

#گزیده_کتاب

نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۵/۰۷/۲۰ساعت توسط فاطمه محسن زاده| |

برچسب: اخلاق,حسینی, نویسنده: کامیار اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 12:08

نقل شده که عمیر انصاری گفت : « امام (ع ) به من فرمود: بین مردم ندا کن کسی که بدهی دارد،نباید با من به پیکار آید که هر که با بدهی بمیرد و برای پرداخت آن نیندیشیده باشد، در آتش درآید.» (گروه حدیث پژوهشکده ی باقرالعلوم، چاپ ششم، نشر معروف و مشرقین، قم: 1381ش،صص 467 ـ 468 )

#اخلاق_حسینی

#گزیده_کتاب

برچسب: حق الناس,حق الناس در قرآن,حق الناس چیست,حق الناس یعنی چه؟,حق الناس در نهج البلاغه,حق الناس همیشه پول نیست,حق الناس وحق الله,حق الناس در احادیث,حق الناس در,حق الناس حدیث, نویسنده: کامیار اکبری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 4:47


هنگام رفتن از مکه به سمت عراق فرمود: «حقّا که بردباری زیور جان است. وفای به عهد، جوانمردی است؛( پیوند با خدا و اولیا ) وسیله ی خوشحالی؛ خود برتربینی گزافه پنداری؛ شتاب ورزی بی خردی است و بی خردی، ناتوانی؛ زیاده روی، گرداب نابودی؛ همنشینی پست همّتان، شر و همنشینی تبهکاران شک آور است. »

(گروه حدیث پژوهشکده ی باقرالعلوم، چاپ ششم، نشر معروف و مشرقین،قم: 1381ش،ص 370 )

#گزیده_کتاب

برچسب: اخلاق حسینی,حسینی اخلاق در خانواده,حسینی اخلاق خانواده,معلم اخلاق حسینی,اقای حسینی اخلاق در خانواده,حسینی اخلاق در خانواده آلمان,حسینی اخلاق در, نویسنده: کامیار اکبری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 4:47

تنها در یک مجلس زنانه هست که می شود خواننده ای با آهنگی شاد بخواند: هفتاد روزه که من از تو خبر ندارم...رفتنت رو هیچ جور باور ندارم...حالم بده، منو دور زده...می کشمت این بار با یه ضربه...! و همه بیایند وسط و کلی قر و غمزه بیایند که یعنی به دَرَک! و توی نچسب را ببرد به محفل " خر برفت و خر برفت و خر برفت " مولانامون .

( محسن زاده )

برچسب: name,meaning,m,gif,and justice for all,definition,like clockwork,l,meme,es6, نویسنده: کامیار اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 11:22


دیده اید گاهی می رویم دنبال یک نشانی. تابلوی فلان دکتر یا فلان آرایشگاه? بعد یکی می گوید: "خیلی وقته کار نمی کنند" . یا " خیلی وقته مرده" ! شده ام شبیه یکی از همان تابلوها. هستم...نیستم!(فاطمه محسن زاده)

برچسب: نویسنده: کامیار اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 6:13

روایت «تو»دیگری در ساحت اعتراف ، تابوی شکسته شده ای است که تکرار می شود. این تابو به همان اندازه درتقریر نداشتن ها حضوردارد که درغیاب داشتن ها ، حاضرمی شود و خلسه ی تنهایی را پرمی کند. حضور «تو» حضوری شوق انگیزاست و غیاب «تو» حضوری ازدغدغه های دیرین گم کردن ها و جستن ها. با «تو» زایشی درزمان گمشده اتّفاق می افتد؛ زمانی که واژه ها ، ازحسّ نداشتن لبریزاست . «تو» محصول نیازاست؛ نیاز به دیگری که سایه ای ازداشتن های ناب است. نقطه ای بالای حروف، وهمی در فضاهای اتّفاق، گمشده ای در سفرهای دور و نزدیک ، واژه هایی ازاندیشه واحساس های دیدن ، گرفتن ، بوییدن ، «تو» ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 0:34

چند شب پیش خواب می دیدم که خوابم! ناگهان بیدار شدم و از خودم پرسیدم:« پدر کجاست »؟! سراسیمه توی اتاق این طرف و آن طرف دویدم در همان حال بین خواب و بیداری! از خودم پرسیدم :« یعنی کجا رفته »؟! صدایش زدم. کمی هوشیارتر که شدم، دیدم به جای دیوار روبه رو، یک شیشه است. رفتم پشت شیشه. خودم را چسباندم به شیشه و با دقّت نگاه کردم. آن سوی اتاق در جهت معکوس تختِ اتاقم، تختی بود و پدراحتِ راحت خوابیده بود. وسایل آن اتاق، مثل وسایل اتاقم بود، امّا در جهت عکس آنها چیده شده بود...فقط یک شیشه ی شفّاف و بزرگ فاصله ی من و پدر بود. آن قدر هم راحت خوابیده بود که فقط دلم می خواست تماشادامه مطلب

برچسب: رویال سفر,رؤیای رسولانه,رویا نونهالی,رویا تیموریان,رویا,رویان,رویا دوست,رویای خیس,رویا میرعلمی,رویاهای رسولانه, نویسنده: کامیار اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 0:34

https://telegram.me/shahrzadekavir

گاهی چشم ها پاشنه ی آشیل می شوند.
(فاطمه محسن زاده)

برچسب: نویسنده: کامیار اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 0:34

صفحه بندی