شور شگفتی!

خرید بک لینک


رنگ های بنفش و آبی ناز شگفت انگیزهای کودکی ام بودند، مثل حالا که مثلاً می روم کتاب فروشی و می پرسم:«این روزها کتابی چاپ شده است که آدم را شگفت زده کند؟» و کتاب فروش می گوید:«نه! من هم چیزی ندیده ام».
زنبق های بنفش شگفت زده ام می کردند. همیشه به نظرم خیلی خیلی خاص و فاخر می آمدند. از آنها که تعدادشان خیلی خیلی کم است. همه جا هم نمی روند! باورتان می شود بچّگی هایم عاشق بنفشه ها شده بودم؟ این گل های کوچک که با ناز اینجا و آنجای خاک باغچه نشسته بودند، خیلی نجیب، متین و بسیار زیبا... . چشم هم داشتند. مرا هم می دیدند! و من می نشستم و طولانی خیره می شدم به چشم هایشان و توی دلم خوشحال بودم که مرا می بینند!
نیلوفرهای پیچ(پیچک نیلوفر) که با هر بیداری صبحگاهی و بعد خواب و جمع شدنشان، زبان خاصّ خودشان را داشتند و بعدها در نوجوانی ام، بذرشان را می گرفتم و با علاقه برایشان تکیه گاهی چوبی می گذاشتم تا دورش بپیچند و من توی دلم خوشحال بشوم؛ آن هم با رنگی به قول فرهنگ دهخدا«آبی سخت مطبوع یا سرخ کم رنگ و لطیف، در نهایت صفا و طراوت...». و روشن است که بازهمان رنگ آبی سخت مطبوعش را بیشتر از آن سرخی لطیف دوست داشتم، درست مثل داوودی های کوچک بنفش که یک جور زیبایی خالص داشتند. زیبایی خالص از آن حرف هاست... .
آن وقتها گل و گیاهان در ذات خودشان گل بودند و زیبا. اصلاً قیمتشان مهم نبود که داشتنشان کلاس داشته باشد یا نداشته باشد. من دلم برای آن وقت ها خیلی تنگ شده است. با خودمان بیگانه شدیم؟ با کودکی هایمان؟ با گل ها؟ رنگ بنفش را بهانه کردیم برای شعرهایمان تا از جیغ بنفش بگوییم و تصمیم بگیریم رنگ بنفش برای دکور آشپزخانه مناسب است یا اتاق خواب... .
من بزرگ شده ام و خیلی وقت است می دانم بنفشه ها چشم ندارند تا مرا ببینند...و «زلف عروس» ربطی به عروسی ندارد که موهایش را بنفش و قرمز و افشان کرده است و پدر می گوید:«هرز است»! امّا هنوز وسط این همه شگفتی ها و شگفت آفرینی های دنیای ناجوانمردی ها، گاهی دنبال چیزی می گردم که به زیبایی شگفت زده ام کند... .
#یادداشت
@shahrzadekavir

نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۱۰/۰۹ساعت توسط فاطمه محسن زاده| |

برای هیچکس...

ما را در سایت برای هیچکس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 6:28

صفحه بندی